سلام
مدتها بود توی این فکربودم که یک وبلاگ دیگر راه بیندازم. وبلاگ قبلیم دیگر من را راضی نمی کرد. سبک نوشتن مطالب طوری شده بود که یک قاعده و قانونی نانوشته تعیین شده بود و دست و پایم را می بست. خواننده گانم را دوستانم، افراد فامیل و همچنین همکارانم در شرکت تشکیل می دادند.
بنابراین هر چه زمان می گذشت نیاز من به یک جای خصوصی تر و دور از نظارت همه ی ناظرین قبلی بیشتر و بیشتر می شد.
نیاز داشتم حرف های دلم را جایی بزنم، خودم را خالی کنم، از احساساتم بدون منطق بگویم، از منطق ریاضیاتی خشک و بی احساسم بگویم و از همه مهم تر، نیاز داشتم بدون اینکه به کسی جواب بدهم، رشته ی افکارم را جایی ثبت کنم.
همه ی این ها من را به "چاه"، کشانید.
چاهی که حتی هم سرم نیز از وجود آن آگاه نیست.
از این کاری که کرده م راضی ام. چون به من کمک می کند در دراز مدت، با خودم روراست تر و صادق تر باشم و بتوانم خودم را بهتر تریس کنم.
مطالب اینجا را دنبال نکنید. به درد خودم هم نمی دانم خواهند خورد یا نه. اینجا هیچ آدابی و ترتیبی نخواهم جست و هر چه به فکرم برسد تایپ خواهم کرد. لذا برای کسانی که بیرون منند، عذاب آور و تلخ خواهد بود.
الانم حوصله ی نوشتن ندارم دیگر. فردا باید شرکت بروم و هزار کار و کلنجار. تا بعد
پ.ن: دارم تمرین نوشتن می کنم. یکی از تمرین ها این است که افکارتان را همین طوری یلخی و وبلاگی یا به عبارت دیگر به زبان محاوره ای کتابت نکنید. سعی کردم توی اولین پست این بلاگم این مساله را رعایت کنم.
پ.ن2: مسلما این جا هیچ قاعده و قانونی وجود نحواهد داشت. حتی صحیح نوشتن. چون جلوی سریع نوشتن و سریع فکر کردنم را می گیرد. حالا ابن یه بار حال دادیم و این تیریپی نوشتیم. دفعات دیگه را نمی دانم.